كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى

70

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )

الْأَيْمانَ بَعْدَ تَوْكِيدِها « 1 » . ديگر ممالك خراسان و عراق كه تختگاه پادشاه ابو سعيد است نه مملكتى است كه هر سرورى در وى نوبت شاهى تواند زد . چه باوجود سپاه نامعدود سلطان ابو سعيد ، مردم شهزاده در برابر چون ذره‌اى است در برابر آفتاب يا قطره‌اى در پيش درياى آب . نظم چو قطره بر ژرف دريا برى * به بىدانشى ماند اين داورى ديگر امرا چون بكتوت و غيره كه در تخريب ديار مسلمانان و اهراق دماء بندگان خداى تعالى اغوا و اغرا مىكنند دوست شهزاده نيستند . چه نيك‌خواه شهزادگان جماعتىاند كه طالب نام نيك باشند و اگر بر امراى مذكور اعتمادى بودى با شاه‌زاده ابو سعيد مخالفت نكردندى . ديگر « 2 » پدران شهزاده براق و دوا به خراسان آمده تا مازندران رفتند . غير خرابى مواضع كه بىحصارند چيزى ميسر نشد . اكنون به اين مردم كه شهزاده دارد توان دانست كه در خراسان چه دست دهد . ديگر بنده را طلب فرموده هرگاه امرايى كه در خراسان متوطن‌اند به ايلى درآيند و قلاع و بلدان تا مازندران مفتوح شود و سپاه عراق كه به حرب او آيند منهزم گرداند ، اين كمينه چون ساير ملوك و امراى خراسان در سلك طاعتدارى منخرط گردد . چون جواب به شهزاده يسور رسيد انديشه‌مند شد و دانست كه ملك غياث الدين ايل نخواهد شد . « 3 » اين كينه در دل گرفت و ماه رجب از جلگاى هرات گذشته در جام به زيارت شيخ الاسلام شهاب الدين رفت و به سرعت روان شد . امراى ابو سعيدى كه در طوس و رادكان بودند همه به عشرت مشغول و لشكرها پراكنده ، با آن‌كه ملك غياث الدين ايشان را خبر كرده بود . ناگاه سپاه شهزاده يسور بر ايشان زدند و خانه‌ها

--> ( 1 ) . سورة النحل 16 ( 2 ) . ك : ديگر آنكه ( 3 ) . ايل شدن به معناى مطيع و منقاد گرديدن و فرمان بردن و اطاعت كردن است . بر اين اساس ايل به معناى مطيع و فرمان‌بردار است . متضاد كلمهء ايل ، ياغى است به معناى سركش و نافرمان .